تبليغاتX
MerLiN
 

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

 

 

می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزادباش

گر چه تو تنها تر از ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی بر خوردهای سرد را...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 19:25  توسط MerLiN  | 

تاکه بودیم  نبودیم کسی

بود ما را غم بی همنفسی

تا که رفتیم همه یار شدند

خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر آن آینه بدان که هست

نه در آن لحظه که اوفتاد و شکست

دوری عشق های کوچک را از بین می برد ولی به عشق های بزرگ عظمت می بخشد مثل باد که کبریت را خاموش می کند ولی شعله های آتش زا بزرگتر میکند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 18:57  توسط MerLiN  | 

رفتي و نديدي که چه محشر کردم

با اشک تمام کوچه را تر کردم

وقتي که شکست بغض تنهايي من

وابستگي ام را به تو باور کردم

 

افسوس که قصه ي مادربزرگ راست بودهميشه يکي بود و يکي نبود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 18:36  توسط MerLiN  | 

سکوت نه از بي صداييست

نفس هست و حرف هم


ناگفته ها و گفته شده ها. شنيده ها و نشنيده ها.


سکوت از نبودن بغض نيست. از بي دردي نيست.


سکوت از عادت نيست. از روزمرگي و فراموش شدگي.

از خواب و رخوت و بي حوصلگي. از دلتنگي.


سکوت از فريادهاي در گلو مانده است

و نعره هايي که هيچ وقت شنيده نشد.


همه چيز هست و گوشي نيست براي شنيدن.

جز سکوتي که گاه و بيگاه همدم فريادهايي است

که بي خبر و ناخواسته از روزهايي دور ميايد.


از دلتنگيهايي که فراموش شده. از خيانتهايي که به روزگار شده.


نه انگار.... باز هم حرفي نيست....

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 1:51  توسط MerLiN  | 

دستمال کاغذي به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست!
يک کم از طلاي خود حراج ميکني؟
عاشقم!با من ازدواج ميکني؟!


اشک گفت:ازدواج اشک و دستمال کاغذي؟
تو چقدر ساده اي؛خوش خيال کاغذي!
توي ازدواج ما تو مچاله ميشوي!
چرک ميشوي و تکه اي زباله ميشوي!
پس برو و بي خيال باش،عاشقي کجاست؟
تو فقط دستمال باش!

دستمال کاغذي دلش شکست،گوشه اي کنار جعبه اش نشست!
گريه کرد و گريه کرد و گريه کرد
در تن سپيد و نازکش دويد خون درد!

آخرش دستمال کاغذي مچاله شد
مثل تکه اي زباله شد!
او ولي شبيه ديگران نشد
چرک و زشت مثل اين و آن نشد
رفت اگرچه توي سطل آشغال؛
پاک بود و عاشق و زلال!

او با تمام دستمال هاي کاغذي فرق داشت!
چونکه در دلش خودش ، دانه هاي اشک کاشت!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 22:37  توسط MerLiN  | 

                              TinyPic image

چقدر تنهایی بد و آزاردهنده است.خوشحال هم که باشی، دورت شلوغ هم که باشد اما به محض آنکه یادت میوفتد کسی را نداری برای دوست داشتن، مانند توپی که بادش را خالی کرده باشند وا می‌روی.
تنها که می‌شوی باید عادات همیشه‌گی‌ات را اجبارا عوض کنی.اصلا همین ‌که حجم بزرگ اس‌ام‌اس‌های روزانه‌ات می‌رسد به هفته‌ای یک دانه که آن هم تبلیغ جوایز فلان بانک است درد دارد.درد دارد وقتی می‌رسی به ویلا اما کسی را نداری که با هزار زور و زحمت در این شبکه خر تو خر موبایل‌ها خبر رسیدنت را بدهی.
تنهایی بد است.تنهایی آدم را له می‌کند.تنهایی یعنی وقتی دلت می‌گیرد نمی‌توانی از بين این‌همه شماره‌های آدرس‌بوکت کسی را پیدا کنی که دلتنگی‌هايت را بفهمد.تنهایی یعنی کشیدن آه‌های بلندی که بتوانند راه نفس‌ات را باز کنند. آرام با خود زمزمه می کنم....

دلم گرفته است
دلم گرفته است

به ايوان مي‌روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده‌ي شب مي‌كشم
چراغ‌هاي رابطه تاريكند
چراغ‌هاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشک‌ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردني‌ست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 21:16  توسط MerLiN  | 

                                   TinyPic image

این روزها حال عجیبی دارم ... جوری عاشق تنهایی ام شده ام که ترس از دست دادنش مرا از دیدار مردم بیزار می کند ... از طرفی دیوارهای خانه گاهی صبح تا شب به من خیره می شوند و محتاج شنیدن صدای خنده ای هستند که مدتهاست فراموش کرده ام .کجاست دوستی که می گفت قهقهه های مستانه من از دیوارهای خانه ها می گذرد و تن همه را به لرزه می اندازد . به معدود دوستانم نگاه می کنم و متعجم گاهی چه چیزی میان ماست که هنوز کنار همیم  . گاهی خجالتی می شوم و گاهی سرکش ... گاهی خوبم . گاهی بد . حداقل این روزها می دانم که غمگین نیستم . محتاج رابطه های تازه ام . می دانم که تنوع طلبم و حالا زمانیست که چراغ های رابطه ام خاموش شده اند ! به دوست همیشه مهربانم نگاه می کنم و از دلسنگی و سردی رفتارم خجالت می کشم . از تنوع طلبی ام . از نیاز به گریختنم . همیشه عاشق رفتن بوده ام . از ماندن بیزارم .از مانده شدن . گندیدن .این روزها حال عجیبی دارم .گاهی تشنه دیداری می شوم که قلبم را به تپش وادار کند . دیداری که برایش به آینه لبخند بزنم . دیداری که چیز تازه ای برایم داشته باشد ... حتی یک حرف تازه . و می ترسم ! از اینکه بازهم آن دیدار تازه  ، یک روز برایم روزمره شود ... و یک دور تسلسل باطل ! این روزها حال عجیبی دارم .عجیب هوای رفتن در دلم زبانه می کشد . ولی حس تلخ نمک نشناسی در قبال پشتیبانی و محبت دیگران ، بار گناهی به دوشم می گذارد که رفتن را سخت و دور می کند . این روزها حال عجیبی دارم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 21:4  توسط MerLiN  | 

آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني .

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 12:49  توسط MerLiN  | 

  نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ...
واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ...
واسه سربلندي کاج تو زمستون ... 
واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعي که آب شد
تا ازقطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باشهآري عاشقم آري عاشقم يک عاشق چشم به راه عاشقي که مدتهاست 
در غم انتظار نشسته است درآتش فاصله ها سوخته است 
در گلدان طاغچه تنهايي ها شکسته است و هماني که 
تمام درهاي دلتنگي ها بر روي او بسته است آري من 
همانم که به او مي گويند ديوانه به او مي گويند آواره
من همانم که لحظه هايم را به ياد عشق مي گذرانم
با ياد او اشک مي ريزم و در کوچه دلتنگی ها
نام مقدس او را فرياد مي زنم
فرياد مي زنم تا تمام پنجره هاي خاموش با فرياد من روشن شوند 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 12:48  توسط MerLiN  | 

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغرد

ولی یاران نمیدانند که من دریایی از دردم

به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 12:40  توسط MerLiN  | 

ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا -:-:-:- غم با همه بیگانگی هر شب به من سر می زند
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 12:36  توسط MerLiN  | 

ای کاش نفسم بودی ... حتی نفس آخر
ای کاش که عشقت بود تنها هوسی در سر

ای کاش که قلب تو از جنس دلم می شد
یا ذره ای در قلبم از عشق تو کم می شد

من اون بغضم که پیش غم سر تعظیم نمیارم
من اون ابرم که بر هیچکس به جز همدم نمیبارم

من اون نازم که با هرکس سر صحبت نمیشینم
من اون دردم که غیر از تو همدرد نمیبینم

اگر فانوس و بی نورم ... اگر دلگیر دلگیرم
من آن کوهم که جز خورشید در آغوش نمی گیرم

اگر خوابم بدون در خواب به رویای تو بیدارم
من آن عشقم که بر هیچکس به جز تو رو نمیارم

ای کاش نفسم بودی ... حتی نفس آخر
ای کاش که عشقت بود تنها هوسی در سر

ای کاش که قلب تو از جنس دلم می شد
یا ذره ای در قلبم از عشق تو کم می شد

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 12:29  توسط MerLiN  |